تبليغاتX
قفس ترانـــــه
کاشکی بارون می اومد خیس می شدم

 

حالا که بوسه یه جور معصیته

گریه کردن واسه چشما عادته

کُنج زندون خوابیدن زیارته

کاشکی بارون می اومد خیس می شدم

 

حالا که دلخشیمون یه چن تا عکسو پوستره

خودکُشی از بودنت تو دنیا خیلی بهتره

خواهرت اون ور آب با هر کی گفتی می پره

کاشکی بارون می اومد خیس می شدم

 

حالا که منبریا کار خونه دار معدنن

دزدا از پاسبونا یه خُرده معتبر ترن

دخترای کوچمون تو حسرت نون شبن

کاشکی بارون می اومد خیس می شدم

 

حالا که نوک سرنگ مشق توهم می زنه

شلاق نداری رو گرده ی مردم می زنه

هرکی زورش برسه نرخی به گندم می زنه

کاشکی بارون می اومد خیس می شدم

 

حالا که وزن غزلها سنگینه

زندگی با درد و غصه رنگینه

اعتراض جنگیدن تو با دینه

کاشکی بارون می اومد خیس می شدم

 

حالا یک عمره اینودارم میگم من به خودم

کاشکی بارون می اومد خیس می شدم...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 22:2  توسط   |